محبوب بود و محبوب ماند؛ بانویی که مهر ورزید و خیر آفرید
دعوت خانواده خوروش برای تبدیل هزینه گل و بنرهای تسلیت بانو صمدی به کار خیر، تاکنون به تأمین هزینه درمان ۲۷۳ کودک مبتلا به سرطان ، تهیه ۱۲ جهیزیه، اهدای ۳۹ ویلچر، آزادی ۴ زندانی، درمان ۸ بیمار نیازمند و ثبت نزدیک به ۱.۹ میلیارد تومان کمک نقدی انجامیده است و همچنان نیز ادامه دارد...
بانو صمدی از آن آدمهایی بود که خیرخواهی برایش به یک مناسبت یا یک تصمیم مقطعی محدود نمیشد؛ بخشی از سبک زندگیاش بود. او در کنار خانواده، در امور خیر و مدرسهسازی حضور داشت و نامش در میان خیرین مدرسهساز اصفهان نیز ثبت شده است؛ از جمله پروژه ساخت ۱۱ آموزشگاه در شهرهای مختلف استان اصفهان که در سالهای گذشته توسط ایشان به اجرا درآمد. در سالهای زندگی، بخشی از توجه او به کودکانی بود که نیاز به فرصت، حمایت و امکان بهتر برای ادامه زندگی داشتند و همین نگاه، در واپسین روزهای عمر با عزت ایشان نیز از میان نرفت. حتی در روزهایی که خودش در بیمارستان بستری بود، پیگیر امور خیر بود و در همان روزهای پایانی زندگی، زمینه آزادی دو زندانی را نیز فراهم کرد. اما آنچه برایش مهم بود، متوقف نشد. شاید تصمیم خانواده خوروش برای مراسم او، درست از همینجا معنا پیدا میکند.
این اتفاق، تنها یک اقدام خیرخواهانه پس از یک فقدان نیست؛ ادامه نگاه بانویی است که نیکوکاری و دستگیری از دیگران در زندگیاش جایگاهی جدی داشت و حتی در واپسین روزهای بیماری، از کمک به دیگران غافل نشد.
خانوادهای که در اوج داغ و فقدان، از کسانی که برای عرض تسلیت در مراسمهای اصفهان و تهران حاضر شدند خواست به جای گل و بنر، هزینه آن را صرف نیازمندان کنند؛ انتخابی که هم از رسم معمول فاصله داشت و هم نشان میداد برای این خانواده، یاد کردن از یک انسان میتواند به ادامه دادن راه او معنا پیدا کند. نتیجه، مجموعهای از کمکهایی شد که بخشی از آنها اکنون قابل شمارش است: ۱۱ مورد کمکهزینه جهیزیه، ۴ دستگاه یخچال و فریزر، ۵ دستگاه ماشین لباسشویی، ۶ دستگاه جاروبرقی، ۸ تخته فرش ، یک سرویس کامل جهیزیه، ۳۹ دستگاه ویلچر، کمکهزینه لوازم درمانی برای ۸ بیمار نیازمند، آزادی ۴ زندانی و نزدیک به ۱.۹ میلیارد تومان کمک نقدی؛ در کنار تأمین هزینه یک ماه درمان و حمایت از ۲۷۳ کودک مبتلا به سرطان. آمار نهایی کمکها همچنان در حال جمعآوری است، اما همین اعداد نیز تصویری روشن از یک انتخاب میسازند: گلهایی که به زندگی تبدیل شدند، پلاکاردهایی که جای خود را به درمان، جهیزیه، توانبخشی و آزادی دادند. شاید این بهترین روایت از زنی باشد که محبوب بود و محبوب ماند؛ بانویی که در واپسین لحظات زندگی، نگران این بود که مبادا خانوادههایی که به او امید بستهاند فراموش شوند، و حالا، پس از رفتنش، خیرخواهی به نام او همچنان در زندگی دیگران ادامه دارد...




